ارسال پاسخ 
 
امتیاز موضوع:
  • 1 رای - 5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
غمگینترین داستان دنیا و نامردی دخترک
نویسنده پیام
faeze77 آفلاین
کاربر معمولی

ارسال‌ها: 231
تاریخ ثبت‌نام: Feb 2013
اعتبار: 63
تشکر ها: 21
168 تشکر شده در 109 ارسال
ارسال: #11
RE: غمگینترین داستان دنیا و نامردی دخترک
(05/27/2013 06:24 PM)'1378MOHAMMAD' نوشته:  خعلی غم انگیز بودن انشا الله دختره بمیره

دوستان چرا به دختره بدبخت چیزمیگین من که گفتم چجوری تموم میشه!
 

خدایـــــــــــــــــــا التـماست میکنم!همه ی دنیایت ارزانی دیگران؛
ولی!!
آنکه دنیای من است مال دیگری نباشد!
05/27/2013 06:44 PM
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
hoda آفلاین
زحمت کشان سابق

ارسال‌ها: 2,456
تاریخ ثبت‌نام: Mar 2013
اعتبار: 354
تشکر ها: 2850
747 تشکر شده در 512 ارسال
ارسال: #12
RE: غمگینترین داستان دنیا و نامردی دخترک
آخی چه عاشقانه وغم انگیز تصویر: images/smilies/behnam/hhhh.gifتصویر: images/smilies/behnam/marmar _68_.gifتصویر: images/smilies/behnam/marmar _68_.gif
05/27/2013 06:55 PM
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
bwhan غایب
ناظر ارشد
******

ارسال‌ها: 3,021
تاریخ ثبت‌نام: Dec 2014
اعتبار: 746
تشکر ها: 1323
1398 تشکر شده در 994 ارسال
ارسال: #13
RE: غمگینترین داستان دنیا و نامردی دخترک
طوری نوشتی دخترک گفتم شاید عضو این انجمنو میگی21

ɪ'ᴍ...: )
03/24/2016 06:47 PM
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
parisa_67 آفلاین
کاربر معمولی

ارسال‌ها: 10
تاریخ ثبت‌نام: Mar 2016
اعتبار: 3
تشکر ها: 0
6 تشکر شده در 5 ارسال
ارسال: #14
RE: غمگینترین داستان دنیا و نامردی دخترک
پس از کلی دردسر با پسر مورد علاقه ام ازدواج کردم… 
ما همدیگرو به حد مرگ دوست داشتیم سالای اول زندگیمون خیلی خوب بود…
 
اما چند سال که گذشت کمبود بچه رو به وضوح حس می کردیم… 
می دونستیم بچه دار نمی شیم…
 
ولی نمی دونستیم که مشکل از کدوم یکی از ماست… 
اولاش نمی خواستیم بدونیم…
 
با خودمون می گفتیم… 
عشقمون واسه یه زندگی رویایی کافیه…
 
بچه می خوایم چی کار؟… 
در واقع خودمونو گول می زدیم…
 
هم من هم اون…
 
هر دومون عاشق بچه بودیم…
 
تا اینکه یه روز علی نشست رو به رومو گفت

 اگه مشکل از من باشه …
 
تو چی کار می کنی؟…
 
فکر نکردم تا شک کنه که دوسش ندارم…
 
خیلی سریع بهش گفتم…
 
من حاضرم به خاطر تو رو همه چی خط سیاه بکشم…
 
علی که انگار خیالش راحت شده بود یه نفس راحت کشید و از سر میز بلند شد و راه افتاد…
 
گفتم:تو چی؟گفت:من؟ گفتم:آره…
 
اگه مشکل از من باشه…
 
تو چی کار می کنی؟ برگشت…
 
زل زد به چشام…
 
گفت:تو به عشق من شک داری؟…
 
فرصت جواب ندادو گفت:من وجود تو رو با هیچی عوض نمی کنم…
 
با لبخندی که رو صورتم نمایان شد  
خیالش راحت شد که من مطمئن شدم اون هنوزم منو دوس داره…
 
گفتم:پس فردا می ریم آزمایشگاه…
 
گفت:موافقم…
 
فردا می ریم…
 
و رفتیم…
 
نمی دونم چرا اما دلم مث سیر و سرکه می جوشید…
 
اگه واقعا عیب از من بود چی؟…
 
سر خودمو با کار گرم کردم تا  
دیگه فرصت فکر کردن به این حرفارو به خودم ندم…
 
طبق قرارمون صبح رفتیم آزمایشگاه…
 
هم من هم اون…
 
هر دو آزمایش دادیم…
 
بهمون گفتن جواب تا یک هفته دیگه حاضره…
 
یه هفته واسمون قد صد سال طول کشید…
 
اضطرابو می شد خیلی اسون تو چهره هردومون دید…
 
با این حال به همدیگه اطمینان می دادیم
 
که جواب ازمایش واسه هیچ کدوممون مهم نیس…
 
بالاخره اون روز رسید…
 
علی مث همیشه رفت سر کار و من خودم باید جواب ازمایشو می گرفتم…
 
دستام مث بید می لرزید…
 
داخل ازمایشگاه شدم…
 
علی که اومد خسته بود…
 
اما کنجکاو…
 
ازم پرسید جوابو گرفتی؟ که منم زدم زیر گریه…
 
  
[size=14pt]فهمید که مشکل از منه
 
 
 
اما نمی دونم که تغییر چهره اش از ناراحتی بود…
 
یا از خوشحالی…
 
روزا می گذشتن و علی روز به روز نسبت به من سردتر و سردتر می شد…
 
تا اینکه یه روز که دیگه صبرم از این رفتاراش طاق شده بود…
 
بهش گفتم:علی…
 
تو *****ه؟چرا این جوری می کنی…
 
؟ اونم عقده شو خالی کرد گفت:من بچه دوس دارم مهناز…
 
مگه گناهم چیه؟…
 
من نمی تونم یه عمر بی بچه تو یه خونه سر کنم…
 
دهنم خشک شده بود…
 
چشام پراشک…
 
گفتم اما تو خودت گفتی همه جوره منو دوس داری…
 
گفتی حاضری بخاطرم قید بچه رو بزنی…
 
پس چی شد؟ گفت:آره گفتم…
 
اما اشتباه کردم…
 
الان می بینم نمی تونم…
 
نمی کشم…
 
نخواستم بحثو ادامه بدم…
 
پی یه جای خلوت می گشتم تا یه دل سیر گریه کنم…
 
و اتاقو انتخاب کردم…
 
من و علی دیگه با هم حرفی نزدیم…
 
تا اینکه علی احضاریه اورد برام و گفت می خوام طلاقت بدم…
 
یا زن بگیرم…
 
نمی تونم خرج دو نفرو با هم بدم…
 
بنابراین از فردا تو واسه خودت…
 
منم واسه خودم…
 
دلم شکست…
 
نمی تونستم باور کنم کسی که یه عمر  
به حرفای قشنگش دل خوش کرده بودم…
 
حالا به همه چی پا زده…
 
دیگه طاقت نیاوردم لباسامو پوشیدمو ساکمم بستم…
 
برگه جواب ازمایش هنوز توی جیب مانتوام بود…
 
درش اوردم یه نامه نوشتم و گذاشتم روش و هر دو رو کنار گلدون گذاشتم…
 
احضاریه رو برداشتم و از خونه زدم بیرون…
 
توی نامه نوشت بودم:علی جان…
 
سلام…
 
امیدوارم پای حرفت واساده باشی و منو طلاق بدی…
 
چون اگه این کارو نکنی خودم ازت جدا می شم…
 
می دونی که می تونم…
 
دادگاه این حقو به من می ده که از مردی که بچه دار نمی شه جدا شم…
 
وقتی جواب ازمایشارو گرفتم و دیدم که عیب از توئه…
 
باور کن اون قدر برام بی اهمیت بود که حاضر بودم برگه رو همون جاپاره کنم…
 
اما نمی دونم چرا خواستم یه بار دیگه عشقت به من ثابت شه…
 
توی دادگاه منتظرتم


منبع

http://eshgohavas.avablog.ir
  
03/27/2016 10:37 AM
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 تشکر شده توسط: sifdini
newshad غایب
نفست ميپيچيد تو گوشم...:)

ارسال‌ها: 7,255
تاریخ ثبت‌نام: May 2013
اعتبار: 1204
تشکر ها: 13347
5030 تشکر شده در 3389 ارسال
ارسال: #15
RE: غمگینترین داستان دنیا و نامردی دخترک
Vay
Cheqad an bude mrde Sad(((((((((((

بگذار تا از اين شب تار بگذريم
آنگه چه مژده ها كه به بام سحر بريم...
هوشنگ ابتهاج
03/27/2016 10:46 AM
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
PEDRAM2 آفلاین
تو خرج خودمون موندیمــ یکی دیگه نهـ :/
***

ارسال‌ها: 2,244
تاریخ ثبت‌نام: Aug 2013
اعتبار: 424
تشکر ها: 771
760 تشکر شده در 594 ارسال
ارسال: #16
RE: غمگینترین داستان دنیا و نامردی دخترک
222222 کلا قاطیه
Acigar

#انسانم_آرزوست :}
08/29/2016 06:39 PM
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
َAmIr آفلاین
Banned

ارسال‌ها: 12
تاریخ ثبت‌نام: Aug 2016
تشکر ها: 0
0 تشکر شده در 0 ارسال
ارسال: #17
RE: غمگینترین داستان دنیا و نامردی دخترک
من حالیم نمشه اینا :/
(آخرین ویرایش در 08/29/2016 06:46 PM توسط َAmIr.)
08/29/2016 06:46 PM
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
YAS 2 آفلاین
خانوم وکیل انجمن :)

ارسال‌ها: 1,146
تاریخ ثبت‌نام: Feb 2016
اعتبار: 445
تشکر ها: 174
949 تشکر شده در 644 ارسال
ارسال: #18
RE: غمگینترین داستان دنیا و نامردی دخترک
از نامردی از دروغ از حرفای الکی ک بعدا زیرش زده میشه متنفرممممممممممممممممممممممممممم
حالم از آدمایی ک این خصوصیاتو دارن بهم میخوره22

[عکس: images?q=tbn:ANd9GcSuqkzaJO0By3gnnXSgklS...-j0cYKZGzA]
08/29/2016 07:47 PM
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
آرنیکا آفلاین
کاربر معمولی

ارسال‌ها: 130
تاریخ ثبت‌نام: Sep 2016
اعتبار: 17
تشکر ها: 7
18 تشکر شده در 16 ارسال
ارسال: #19
RE: غمگینترین داستان دنیا و نامردی دخترک
هه...
ماجرای اکثر ادمای امروزی...
09/02/2016 07:56 PM
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
PEDRAM2 آفلاین
تو خرج خودمون موندیمــ یکی دیگه نهـ :/
***

ارسال‌ها: 2,244
تاریخ ثبت‌نام: Aug 2013
اعتبار: 424
تشکر ها: 771
760 تشکر شده در 594 ارسال
ارسال: #20
RE: غمگینترین داستان دنیا و نامردی دخترک
24 اینا حسهای مزخرف زودگذر که بشر توهم میزنه و خودش رو محبوس به اون میکنه در حالی که رشد واقعی رو از دست میکنه و اون انسان بوی تهوع میده 345
یکم ادبیاتم و کلماتم تند و یا بدمزاجیه ببخشید345
Acigar

#انسانم_آرزوست :}
07/12/2017 07:22 PM
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
ارسال پاسخ 


پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان